سيد محمد كمره اى
408
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
گالارى و ابنيهخانه را نموده ، قدرى هم مختصرا گردش در زيرزمينها نموده ، معلوم شد نصرت الدوله و ملك الشعراء هم آنجا بوده ناهار يا عصر و عصر باهم رفتند ، بعد به سردار جنگ اظهار اينكه براى دلجويى به خانه حاج جلال لشكر تشريف ببرند . گفتند كه اگرچه عادت ابدا به رفتن جايى ندارم ، اما چون تو مىگويى فردا صبح مىروم . پيشنهاد سيد كاظم يزدى بعد بيرون آمده مقارن غروب بهسمت بالا رفته ، جلو [ ى ] خانه مشير الدوله ، ناصرقلى خان رييس نظميه قزوين رفيق قديم خود را ديده ، احوالپرسى و به خانه آقاى سيد كاظم يزدى كه مىخواستم بروم خودش هم رسيد ، مراجعت به خانه نموده ، قدرى صحبت كه مجددا با رفقا مشغول كار شويم و خيلى اوضاع به افراد دمكراسى بد مىشود . در اين ضمن دو نفرى از خارج رسيده ، صحبت تغير پيدا كرد . من هم يك بستنى و چايى خورده ، ساعت دو از شب بلند شده ، قرار شد آقاى سيد كاظم پسفردا به منزل تشريف بياورند . وضع شغلى خلخالى بعد كمكم پياده به درب شمس العماره آمده ، آقاى خلخالى و مميززاده ، نسيم شمال و على خان آنجا . خلخالى مرا در كنار خواسته ، گفت توسط مشار الملك باز تصميم شده كه بروم سمنان ، فقط يك ماه مهلت دادهاند . من هم از خان بابا خان كه عصر براى خداحافظى و رفتن به مازندران آمده بود شنيده بودم كه خلخالى امروز دو به ظهر مانده از اداره منفصل شده . پرسيدم . گفت دو به ظهر مانده براى اينكه امين الملك تلفن زده بود رفتم به آنجا . اجزا همچه حدس زدند كه من از اداره خارج شدم . گفت نمىدانم چه كنم و خيلى بر من سخت گرفتهاند كه بروم سمنان ، و الا منفصل از كار خواهم شد . اگر بروم سمنان بهتر است و حقوقم بيشتر ، اما مىترسم آنجا مرا ضايع نمايند . بعد خيلى در فكر ، من و او فرو رفتيم كه چه كند بهتر است ؟ بعد قرار شد پسفردا باز همديگر را ملاقات نمائيم . بعد بلند شده در بين راه به خانه جلال لشكر ، گفتم كه فردا صبح آقاى سردار جنگ بدون اطلاع تشريف مىآورند بدانيد .